تبليغاتX
اعـتــقــاد سـبــز

اعـتــقــاد سـبــز

در عجبم از سیب خوردنمان که از آن فقط چوبی باقی می ماند

مگر این همه " چـــــــوب " که خوردیم از یک سیب شروع نشد؟؟

______________________________________

همیشه سعی میکنم از هیچکس بدم نیاد که زندگی رو بخاطر این آدمای پست و پوچ به دهن خودم کوفت نکنم

اما الان نسبت به یه نفر تنفر داره در من به اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووج میرسه


نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:24 توسط a.z.u.n.a| |

به سرنوشت بگویید اسباب بازی هایش بی جان نیستند ؛ آدمند..

میشکنند !

" آرامـــــــتـــــــــر....

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:46 توسط a.z.u.n.a| |

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیدم کزین جمع پراکنده کسی رفت


شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت


آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند

وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت


از پیش و پس ِ قافله ی عمر میندیش

گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت


ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم

دریاست چه سنجد که براین موج خسی رفت


رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

چون ناله ی مرغی ک ز یاد قفسی رفت


رفتی و غم آمد به سر جای تو , ای داد

بیداد گری آمد و فریاد رسی رفت


این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست

دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت...
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 19:11 توسط a.z.u.n.a| |

خدایا در انجماد نگاه های سرد این مردم دلم برای جهنمت تنگ شده.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 21:50 توسط a.z.u.n.a| |

ساکنان دریا پس از مدتی صدای آب را نمی شنوند...

چه تلخ است قصه ی عــــــــــادت...

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:29 توسط a.z.u.n.a| |

خیراتم کنید تا نگندیده ام...

این سیب به درد اغفال هیچ حوایی نمیخورد!

نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 10:38 توسط a.z.u.n.a| |

موقع تحویل سال دعا کردم ؛

گفتم خدایا ، هیچکس رو بیمار نکن

مامان گفت : اینطوری بیمارستانها تعطیل میشن و همه ی دکترا و پرستارا بیکار میشن!

گفتم خدایا ، همه ی آدمارو پولدار کن تا محتاج قرض و وام و بانک نباشن

مامان گفت : اینطوری بانکا تعطیل میشن و یه عالمه کارمند بیکار میشن..

گفتم خدایا ، یه کاری کن تا هیچکس دیگه معتاد نشه

مامان گفت : اینطوری کمپای ترک اعتیاد چیکار کنن آخه؟

گفتم خدایا ، همه ی آدمارو بی نیاز کن

مامان گفت : اونوقت خدا به حرفای کی گوش بده؟

گفتم خدایا ، هیچوقت کسی رو افسرده و غمگین نکن

مامان گفت : پس مشاورا و روانشناسا چطوری خرج زندگیشون رو در بیارن؟

گفتم خدایا ، هیچکس نمیره

مامان گفت : یعنی تو میخوای یکی از فرشته های خدا رو بیکار کنی؟

پس :

خدایا یه کاری کن که بفهمم داری نگام میکنی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 13:6 توسط a.z.u.n.a| |

آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم اگر از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاهایم بکشند!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 12:52 توسط a.z.u.n.a| |

مگسی را کشتم. نه به این جرم که حیوان پلیدیست ؛ بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم ،

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود...

" من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد ، مگسی را کشتم "

                   (حسین پناهی)

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 17:21 توسط a.z.u.n.a| |

در را آرام بست و گفت : " خداحافظ" و رفت

آدم ها چقدر راحت مسئولیت های خودشان را گردن خدا می اندازند!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 16:36 توسط a.z.u.n.a| |


آخرين مطالب
» چوب..
» آرامتر..
» رحیل
» خدایــــــــا :
» عـــــــادت
» ....
» خدایا من خواستم دعا کنم اما...
» .....
» مگسی را کشتم...
» "خداحافظ"
Design By : Pichak