مگر این همه " چـــــــوب " که خوردیم از یک سیب شروع نشد؟؟ ______________________________________ همیشه سعی میکنم از هیچکس بدم نیاد که زندگی رو بخاطر این آدمای پست و پوچ به دهن خودم کوفت نکنم اما الان نسبت به یه نفر تنفر داره در من به اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووج میرسه میشکنند ! " آرامـــــــتـــــــــر.... چه تلخ است قصه ی عــــــــــادت... خیراتم کنید تا نگندیده ام... این سیب به درد اغفال هیچ حوایی نمیخورد! موقع تحویل سال دعا کردم ؛ گفتم خدایا ، هیچکس رو بیمار نکن مامان گفت : اینطوری بیمارستانها تعطیل میشن و همه ی دکترا و پرستارا بیکار
میشن! گفتم خدایا ، همه ی آدمارو پولدار کن تا محتاج قرض و وام و بانک نباشن مامان گفت : اینطوری بانکا تعطیل میشن و یه عالمه کارمند بیکار میشن.. گفتم خدایا ، یه کاری کن تا هیچکس دیگه معتاد نشه مامان گفت : اینطوری کمپای ترک اعتیاد چیکار کنن آخه؟ گفتم خدایا ، همه ی آدمارو بی نیاز کن مامان گفت : اونوقت خدا به حرفای کی گوش بده؟ گفتم خدایا ، هیچوقت کسی رو افسرده و غمگین نکن مامان گفت : پس مشاورا و روانشناسا چطوری خرج زندگیشون رو در بیارن؟ گفتم خدایا ، هیچکس نمیره مامان گفت : یعنی تو میخوای یکی از فرشته های خدا رو بیکار کنی؟ پس : خدایا یه کاری کن که بفهمم داری نگام میکنی... و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم ، یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم! ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود... " من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد ، مگسی را کشتم " (حسین پناهی) آدم ها چقدر راحت مسئولیت های خودشان را گردن خدا می اندازند!
دیدیدم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت
از پیش و پس ِ قافله ی عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که براین موج خسی رفت
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی ک ز یاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جای تو , ای داد
بیداد گری آمد و فریاد رسی رفت
این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت...
| Design By : Pichak |


